تبليغاتX
†ღ♥ღ شـــــــب بـــــــرفـــــــی ღ♥ღ†

snownight

ســـــعـــــیــــــد

snownight

http://snownight.blogfa.com

†ღ♥ღ شـــــــب بـــــــرفـــــــی ღ♥ღ†

†ღ♥ღ شـــــــب بـــــــرفـــــــی ღ♥ღ†

†ღ♥ღ شـــــــب بـــــــرفـــــــی ღ♥ღ†

تا حالا شده که تو یک شب برفی قدم بزنی ؟وقتی تو شب های برفیم قدم میزنم
وقتی پاهام رو
روی برف میذارم صدای با لطافت خاصی
از زیره پاهام بلند میشه؛
عاشق این لحظات هستم
هيچ حسي قشنگتر از قدم زدن تو برف نيست!
وقتي برف خيلي آروم گونه هات رو نوازش ميده
وقتي همه جا سفيد سفيد مي شه
احساس مي كني مي خواي پرواز كني
و به اون دور دورها
بري جايي كه مثل همين برفها تا حالا كسي
پاشو نذاشته . . . °°º´`•.•´`●به نام عــــــشــــــق قشنگترین اشتباه زندگی●´`•.•´`º°°

†ღ♥ღ شـــــــب بـــــــرفـــــــی ღ♥ღ†

†ღ♥ღ شـــــــب بـــــــرفـــــــی ღ♥ღ†
°°º´`•.•´`●به نام عــــــشــــــق قشنگترین اشتباه زندگی●´`•.•´`º°°
پلي به گذشته . . .

باید انتخاب کرد! قلبت را؟ یا غرورت را؟ یکی باید فدای دیگری شود,این قانونی نانوشته است.عاشق شدن هزینه دارد! باید چیزی بخشید تا چیزی به دست آورد! و وای به روزی که چیزی برای قربانی کردن باقی نمانده باشد یا داشته های یک انسان ارزش فدا شدن نداشته باشد یا اون طرف ارزش فدا کردن نداشته باشد

به قول هانيه عشق به نفرت تبديل ميشه و دوباره به عشق و دوباره...؟!

.

.

.

پ.ن: سال روز عشقمون؟ دوستیمون؟ آشناییمون؟ نمیدونم  به هر حال مبارک! یا شاید بهتر باشه بگم تسلیت !!!

پ.ن: اینم از آخرین سال روز.. ؟ هرچی میخوای اسمشو بزار ! شد 5 سال شايد هم بيشتر؟ به هر حال اين آخريش بود.

پ.ن: آخ دلم لك زده بود براي شب برفيم  همينطور شما دوستان گلم ماشالاه پست خصوصي پر بود !! حرف دلتونو اينجا بزنيد نه خصوصي! به خاطر همين بستم اين پست رو تا ادب شيد شوخي كردم! شاد و موفق و پيروز و عاشق باشيد

آرزومند آرزوهاتون

EED@§ 

3/7/88 

|+| نوشته شده توسط ســـــعـــــیــــــد در جمعه 3 مهر1388 و ساعت 2:32 AM
اینجا آخرشه نقطه سر خط .

هر وقت ناراحتم میرم راه میرم مثل همیشه از تجریش تا پارک وی. مثل همیشه سرد هم هست. مثل همیشه بارونم هم میاد.مثل همیشه لباس گرم هم نپوشیدم آخه جلو هوای سرد رو میگیره میدونی که من عاشق هوای سردم!  مثل همیشه دستکش هم دستم نیست دستام یخ کرده بود ولی جیبام همیشه گرمه! گوشیم تو جیبم بود و آهنگارو عوض میکردم. اینجا درخت هاش بزرگ قشنگ و قدیمین مثل رود خونه شما! یادته یه همچین مسیری و با تو هم اومدم نمیدونم وسط پاییز تو اون سرما اون ماهیگیره اونجا چه غلتی میکرد که نمی گذاشت من کارمو بکنم 

انداختم تو یکی از کوچه پس کوچه های تجریش. یادته؟ این بار آخر اومده بودم که جدا شیم؟ تو اون کوچه بمبست؟ هرچی دلم خواست بوسیدمت  آخ که بهترین 10 ثانیه عمرم بود  پنهان كردن نداره دوست داشتم عشقم رو ببوسم به كسي چه؟ هان؟  یادته همیشه دوست داشتی تو بغلم باشی؟ تو خیابون تو سینما تو ماشین! اون روز اول که که تو ماشین بودیم اومدی تو بغلم دوست داشتم هیچ وقت مسیر تموم نشه تا ابد ادامه داشته باشه. . .

یادته تو روشا دفعه اول تو رولت آناناش سفارش دادی و من سان شاین؟ آخرم نفهمیدم کدوم کدوم بود!  ولی آناناسشو با هم خوردیم میبینی چی همه خاطره داریم؟ از بیاد آوردنش ناراحت نیستم خوبم فعلا خوبم نمیدونم شایدم بدم خیلی بد ولی تظاهر میکنم که خوبم شاید به خاطر اینکه خیلی قد و مغرورم  ولی دیگه پنهون کردنن نداره!

 بارون شدید تر شد همه داشتند زود زود تو او اون شب پنج شنبه میرفتن خونه هاشون ولی من موندم زیر بارون.یادته میگفتم ساناز میگه زیر بارون آرزو ها براورده میشه؟ من هم  همیشه آرزو میکردم همیشه مال هم باشیم ولی.. ولی این بار فقط موندم زیر بارون و خیس شدم. همه داشتند میرفتن نمیدونم چرا از بیشترشون بدم میاد یه مشت آدم دوروغ گو هستند من که اینجوری فکر میکنم. این روزا همش احساس بی تفاوتی میکنم حس میکنم که یه غریبه ام تو خونه حتی پیش دوستام  همه میگن عوض شدی! حس بی تفاوتی هم بد نیستا!!

 یادته همیشه نگران سرما خوردنت بودم؟ تو هم همیشه نگران و مسواک زدنم  !؟ خوب ولی دیگه نیستم  خودت خواستی جوجو این جوری بشه گفته بودم بهت این کوهی که روش وایستادی و من ساختم کاری نکن پرتت کنم اون پایین  ولی کردی حالا بیا ببینم میتونی بیای بالا باز هم  یادته میگفتی تا همیشه من با هم باشیم ولی من میگفتم نه تا همیشه من! آخر هم باز حرف من شد! خوب خوب رسیدیم به همون نقطه ای که همیشه ازش فرار میکردیم اینجا دیگه آخرشه تموم شدحالا برو هر کاری میخوای بکن آذاده آذادی. این پست آخرم بود دیگه نمیخوام تو شب برفی بنویسم چون تورو یادم میندازه از همینجا شروع شد از همینجا هم تمومش میکنم . مواظب خودت باش میدونم خیلی ساده و نی نی آفرین

babye

يك روز مي بوسمت: پنهان كردن هم ندارد . مثل خنده هاي تو نيست كه مخفي شان مي كني ، يا مثل خواب ديشب من كه نبايد تعبير شود ، مثل نجابت چشمهاي تو است ، وقتي كه توي سياهي چشمهاي من عريان مي شوند . عرياني اش پوشاندني نيست ، پنهان نمي شود

يك روز مي بوسمت:  هر چه پيش آيد خوش آيد ! حوصله ي حساب و كتاب كردن هم ندارم ! دلم ترسيده ، كه مبادا از فردا ديگر « عشق من » نباشي

 

 

 پ.ن : شبیح حس پژمردن..دچار شک و بیرنگی..من آرومم..تو تنهایی..حقیقت داره دل تنگی

پ.ن : نمیدونی چه قدر سخته..تو پشت نبض دیواری..نمیدونم تو این روزا چه احساسی به من داری

پ.ن : تموم شهر خوابیدن..من از فکر تو بیدارم

پ.ن : یادگاریش ارزونیش بریز بره جهنم..بزار یه بارم که شده بمونه پشت چراغ قرمز عشق

پ.ن : دیگه دیدنم محاله..دیگه برگشتم خیاله..سزای کارت همینه..دل از اون نگات بیزاره

پ.ن : برو خوش باش ما هم رفتیم فکر من و دیگه نکن فقط اگه برگشتی من نبودم گله نکن بیخیال همه شدم بیخیال تو دنیا. . .

|+| نوشته شده توسط ســـــعـــــیــــــد در جمعه 23 اسفند1387 و ساعت 2:3 AM |
†ღ♥ღ شـــــــب بـــــــرفـــــــی ღ♥ღ†
تا حالا شده که تو یک شب برفی قدم بزنی ؟ وقتی تو شب های برفیم قدم میزنم وقتی پاهام رو روی برف میذارم صدای با لطافت خاصی از زیره پاهام بلند میشه؛عاشق این لحظات هستم هيچ حسي قشنگتر از قدم زدن تو برف نيست! وقتي برف خيلي آروم گونه هات رو نوازش ميده وقتي همه جا سفيد سفيد مي شه احساس مي كني مي خواي پرواز كني و به اون دور دورها بري جايي كه مثل همين برفها تا حالا كسي پاشو نذاشته . . .

پ.ن : انگشتم را نخ بسته ام تا بیاد آورم که فراموشت کرده ام

پ.ن : طالع روزانه : آنقدر به كار و مسئوليت هاي حرفه اي خود سرگرم مي شوي كه زندگي عاطفي را به كلي فراموش مي سازي. بخش مهمي از زندگي ما در همين فضا سپري مي شود.  كسي كه ميخواي فاصله بگيري ازش داره به تو فكر ميكنه و اين منصفانه نيست. ( چه جالب اولیش دودوست زد تو خال.دومی و نی دونمزج! )

پ.ن : گور بابای زندگی عاطفی اصلا دوست ندارم مثل اول ها بیام تو شب برفی و بنویسم,  اعصابم و میریزه به هم

پ.ن : زود باش دیگه لعنتی تموم شوووووووووووووووووووووووووووووووو   ۱۸ روز دیگه مونده تا این سال گند مزخرف بیخود آشغالی تموم بشه

|+| نوشته شده توسط ســـــعـــــیــــــد در دوشنبه 12 اسفند1387 و ساعت 9:37 PM
زندگی = فوتبال
به نظر من زندگی مثل فوتبال میمونه بعضی وقت ها برنده ای بعضی وقت ها هم بازنده ولی بعضی وقت ها بد می بازی و بعضی وقت ها هم خیلی خوش شانسی که میبری!

مثلا فینال جام باشگاه ها ی خودمون

 پرسپولیس - سپاهان اصفهان

وقتی 6 امتیاز ازت کم کردن و با کلی حاشیه میای تا فینال فقط هم برد میخوای برای قهرمانی حتی مساوی هم به معنی باختته

یه گل میزنی نیمه اول بعد گل مساوی و میخوری!

بعد آقای گلت مسدوم میشه وسط بازی !

من اونجا بودم تمام 100000 نفر تو ورزشگاه ایستاده بودن یا گریه میکردن یا سکوت کرده بودن

7 دقیقه وقت اضافه. . .

دقیقه 94:46 خطا پشت منطقه جریمه. . .

یه زربه آزاد. . .

 فرزاد آشوبی میزنه میخوره یه مدافعان. . .

حالا خلیلی . . .

میخوره به تیرک دروازه. . .

سانتر. . .

شیری. . .

دقیقه96. . .

گــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــل

قهرمان لیگ تو دقیقه 96 عوض میشه ( البته حقش همین بود )

**********************************************************

حالا فينال ميلان - ليورپول يادتونه؟

 

درست وقتي که با سه تا گل جلويي...

 

 در عرض ۶ دقيقه سه تا گل میخوری...

 

همون 6 دقیقه ای که باعث قهرمانیت شده...

 

وقت اضافه...

 

پنالتي...

 

 یه بازنده. . .

 

 

پ ن : این باز هم مساوی کردیم! خدا شانس از ما و این علی اکبر پور و علیزاده رو از استقلال نگیره  

پ ن : امسال خیلی بد بود واسه من این از پرسپولیس این از جدایی من و مهسا اون از فوت مادر جونم اون از دعوا همش تو خونه و بیرون و . . .  ولی این آخراش داره دودوست میشه  ماشین گرفتم.دارم خونه میگیرم مجردی و عشق و صفا و... یه کار توپ گیر آوردم  دارم ثانیه شماری میکنم این سال لعنتی زود تر تموم شه حالم و بهم زده اه اه

پ ن : ولنتاین هم مبارک

|+| نوشته شده توسط ســـــعـــــیــــــد در جمعه 25 بهمن1387 و ساعت 10:20 PM

قالب وبلاگ

Free Template Blog

قالب بلاگفا

قالب پرشين بلاگ

سوني کارت بيست بهترين را عرضه مي کند